محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4077

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از حوادثى كه به سال صد و هفتم بود از جمله حوادث سال ، قيام عباد رعينى بود ، در يمن كه « حكميت خاص خدا است » گفت : « و يوسف بن عمر او را بكشت ، يارانش را نيز كه سيصد كس بودند با وى بكشت . در اين سال ، معاوية بن هشام به غزاى تابستانى رفت . سالار سپاه شام ميمون ابن مهران بود كه از دريا گذشت و به قبرس رفت . سپاهى نيز كه هشام در اثناى حج سال ششم دستور داده بود ، همراه آنها برون شده بودند با قرار پرداخت و به سال هفتم رسيدند كه يك نيمه شان غزا كردند و نيم ديگر به جا ماندند ، مسلمة بن عبد الملك نيز به غزاى خشكى رفت . در همين سال در شام طاعونى سخت رخ داد . در همين سال بكير بن ماهان ، ابو عكرمه و ابو محمد صادق و محمد بن خنيس و عمار عبادى را با گروهى از پيروانشان كه زياد دايى وليد ازرق نيز با آنها بود به دعوت سوى خراسان فرستاد . يكى از مردم كنده پيش اسد بن عبد الله رفت و خبر آنها را بگفت . ابو عكرمه و محمد بن خنيس و بيشتر ياران وى را پيش اسد بردند ، اما عمار نجات يافت . اسد دست و پاى كسانى را كه به آنها دست يافته بود ببريد و آنها را بياويخت . عمار پيش بكر بن ماهان رفت و خبر را با وى بگفت كه آن را براى محمد بن على نوشت كه به دو پاسخ داد : « حمد خداى را كه گفتار شما و دعوتتان را راست كرد ، از جمع شما كسان ديگر نيز كشته خواهند شد . » در همين سال مسلم بن سعيد را پيش خالد بن عبد الله بردند اسد بن عبد الله وى را در خراسان حرمت مىكرد و متعرض او نشد و به زندانش نكرد . وقتى مسلم رسيد ابن هبيره آهنگ فرار داشت ، مسلم او را از اين كار منع كرد و گفت : « نظر